هنر انقلاب

نوشته ها، گفته ها و آثار مربوط به هنر انقلاب

مقایسه‏ای بین هنر اسلامی و هنر انقلاب اسلامی
از آن‏جا كه اغلب، هنر اسلامی و هنر انقلاب اسلامی را مترادف می‏شمارند، در این بررسی، وجوه اتحاد و افتراق این دو دوره هنری بررسی خواهد شد.
هنر اسلامی، تركیب شگفتی از رمزهای تصویری است كه در رفت و آمد یا گفت‏وگویی بین تجرید و شكل تجربی، صورت پذیرفته است، بودن آنها، به هنر انقلاب اسلامی، رنگ زمانه را می‏بخشد و آن را در قید زمان در می‏آورد، اما در هنر اسلامی، حوادث و ماجراها، بر روند شكل‏گیری تصاویر، بی‏اثرند. هنر اسلامی از تراوت و جاودانگی خاص رمزهای ازلی برخوردار است كه هنر انقلاب اسلامی، از چنین جاودانگی بی‏بهره است.
تزیین در هنر اسلامی، ره یافتی برای بیان توحید است. اطلاق تزیینی به هنر اسلامی از سوی شرق‏شناسان، به‏دلیل عدم درك رمزهای تصویری است كه به غلط، تزیین به معنی آرایه فریبنده و بی‏معنی برداشت شده است. خط در هنر اسلامی و مجسمه در هنر قرونِ وُسطی به‏خصوص دوره گوتیك یك نقش را دارند؛ هر دو برآنند كه زمینه حضور و وصل در قلمرو خدایی را فراهم آورند، با این تفاوت كه خط، حالت انتزاعی پیدا می‏كند و در ایدئولوژی اسلامی حل می‏شود، اما مجسمه به دلیل عینیت نهایی، ضمن آن‏كه بر آن است تا انسان را به خدا برساند، گاه، خودش به حجاب و پرده‏ای بین انسان و خدا تبدیل می‏شود. هر چند كه این تحلیل از دیدگاه ماست و نه از دیدگاه مسیحیانِ مؤمن، در هنر اسلامی رمزها آن گونه خالص و ناب شده‏اند كه اغلب هرگونه تداعی را با شكل بیرونی از دست داده و تبدیل برای انطباق تصویری با باورهای دینی شكل یافته است.اما هنر انقلاب اسلامی، بهره از عینیات دارد، از اجتماع و اوضاع زمانه بهره برده است، اگر چه این هنر نیز در موارد متعددی رمزی است اما آن رمزها، فیگوراتیو و تجربی هستند؛ به یك معنا، در آن‏جا كه هنر انقلاب اسلامی و هنر اسلامی، در وجوه باطنی و رمزی به یكدیگر فاصله می‏گیرند، هر دو نحله هنری در بسیاری از موارد درك تئوریك یا ائدئولوژیكی مشابهی از انسان را به رستگاری برسانند، اما در بیان این درك، روش متفاوتی را در پیش می‏گیرند.
در هنر اسلامی، شكل در پرتو رمزها و سمبل‏ها به دلیل عدم بهره‏برداری تجربی از محیط عینی، روحیه‏ای عرفانی به خود گرفته. برعكس ملموس بودن شكل‏ها و زمان‏دار بودن هنرمند، بیان‏های مادی را معنوی می‏كند و دیگر عنصر مادی باقی نمی‏گذارد. تجردی كه پیدا می‏شود وصل و حضور را میسر می‏كند و دیگر عنصر مادی باقی نمی‏گذارد. زیرا دیگر هیچ عنصری غیر از انسان و خدا باقی نمی‏ماند و گویی در این ارتباط همه اشیا و عناصر، زبان باز كرده‏اند كه این وصل و حضور را میسّر كنند و در همین سبك و سیاق است كه اشكال، خاطره تجربی خود را از دست می‏دهند و به صور خیالی در یك تركیب‏بندی توحیدی تبدیل می‏شوند. این غرق شدن دسته جمعی تمامی هستی است در عرفان تصویری، در این‏جا، خط، سطح، رنگ، كه نمودهای مادی هستند به دلیل جهت گیریشان غیرمادی و رمزی می‏شوند و تركیب‏بندی، خود، نمایش از توحید است.
زینت در قرآن و تزیین در هنر اسلامی
زینت در قرآن‏مجید و مفهوم ناب آن، با تزیین در هنر اسلامی ارتباطی شگفت دارد. اگر رابطه بشری خود را با اشیا و پدیده‏های هستی حذف كنیم، هرچه در آسمان و زمین است، زینت‏اند: انا جعلنا ما علی الارض زینتالها. قرآن‏كریم به ما می‏آموزد كه با نگاهی خدایی به هستی بنگریم و از قید تمنیّات فردی بگذریم تا به چنین دیدی دست یابیم. چرا كه این زینت، آزمایشی است تا نیكوكاران در این میانه رخ نمایند: لیبلوكم ایكم احسن عملا.
بگذریم. مواردی است كه قرآن «تزئین» را نسبی می‏كند، یعنی زشتی رفتار انسان‏ها را تزیین شیطانی می‏نامد. تزیین دیگری هم هست: و زینّا السماء الدنیا بمصابیح. جدا كردن از جهان ماده، برتری كردن آن و نزدیك‏تر كردن به خداست. در این‏جا زینت بهانه‏ای می‏شود برای خوب‏تر، بهتر و صمیمی‏تر شدن، لطیف‏تر و قابل تحمل‏تر شدن: خذوا زینتكم عند كل مسجد. این زینت، زینت مقبول است. در مساجد، خود را زینت كنید. پس در قرآن زینت می‏تواند از سه دیدگاه مورد نظر قرار گیرد.
1. از دیدگاه الهی: انا جعلنا ما علی الارض زینتالها؛ «هر چه در زمین هست زینت است برای آن».
2. زینت شیطانی كه انسان را به شیطان نزدیك‏تر می‏كند؛ (اعمال زشت و زینت‏های فرعونیان).
3. زینتی كه سبب قرب الهی می‏شود و به مقصود متعالی و زیبایی نزدیك‏تر می‏كند و سبب می‏شود، مثل: انا زیّنا سماء الدنیا به مصابیح؛ «آسمان دنیا را با چراغ‏هایی زینت بخشیده‏ایم».
زینتی كه در هنر اسلامی مطرح می‏شود، عموما از دید مستشرقین عنوان شده است، اما از نظر ما رمزها و نهادهایی‏اند كه برای ایجاد فضاهای مقصود به كار رفته‏اند؛ ضمن این‏كه بازگوكننده یك جهان‏بینی كامل‏اند. درست مثل همان آیه تزیین آسمان به ستارگان. پس در «هنر اسلامی» معنای سوم تزیین حاكم است. و تزیین در آن وسیله قرب الهی است، از طریق زیبا نمودن واقعیت‏ها در قلمرو هنر. چون برآنند باوری باطنی و عرفانی را بیان كنند و روح را به آن‏گونه اهتزازی درآورند كه موجب قرب گردد. این‏ها رمزهایی هستند كه حالت زیبا به خود گرفته‏اند تا این قرب را در یك روند صمیمی و خودی میسّر كنند.
وحدت و كثرت در هنر اسلامی
به این دلیل باور و ایمان قلبی به تجریدی تزیینی تبدیل شده كه رمزها بتوانند ارتباط و اتصالی بین خدا و انسان برقرار نمایند.
از این رو یك اسلیمی كه در فضایی دایره‏وار یا مارپیچ نقش می‏بندد، انسان، حیوان، آب، گل، درخت و همه چیز است. هیچ تفاوتی بین یك برگ و انسان در این نقوش نیست. وحدت و كثرت در همان یك تصویر است، اما در كل بر هنر اسلامی در سراسر جهان روح یگانگی و وحدت حاكم است. زیرا همه هنرهای اسلامی در ازای «تعلمایت» منشا گرفته‏اند. اگرچه در رابطه با تمام تمدن‏ها و عناصر زیبا شناختی آن‏ها دست و دل باز عمل نموده و جنبه‏های موثر آن‏ها را جذب كرده است، اما عناصر موثری كه در هنر انقلاب اسلامی به تصویر تبدیل شده‏اند، عبارتند از: 1. توحید 2. جهان سرمدی 3. عنصر عدالت اجتماعی 4. ماوراءالطبیعه (آیه نگری) 5 . انسان (كه قبلاً در مورد این عناصر محوری در بخش نظری بحث شده است).
اما رمزهای درون ایدئولوژیكی در «هنر انقلاب» شكوفایی نمی‏یابد. زیرا حوادث و ماجراها كم‏تر درونی و ماورایی‏اند، بلكه در هر وضع و مقطعی می‏توانند شكلی بگیرند؛ شكل و رنگ حوادث و ماجراها را. «هنر انقلاب اسلامی»، رمزها و نمادهایش باز است «این نكته، منتفی نیست بلكه جزء حقیقت این هنر است». زیرا هنر انقلاب اسلامی هم فیگوارتیو و هم زمان‏مند است. عناصر شكلی تجربی و ملموس در آن وجود دارد، اما در مورد «هنر انقلاب اسلامی» در اول راه هستیم. چرا كه هنر اسلامی در طی هزار و دویست سال به خلوص می‏رسد و به تدریج عناصر فرهنگی را از تمدن‏های ایران و روم می‏گیرد و در آن‏ها روح توحیدی می‏دمد.
«هنر انقلاب اسلامی» نیز محتاج به زمان است. این هنر با هنر معاصر دنیا چگونه باید مواجه شود؟ آیا باید با آن‏ها با جرأت كامل مواجه شود؟ آیا باید در خود حل كند؟ آیا باید از هنر معاصر كنار بكشد یا در آن حل شود و یا تجربه صدر اسلام را پیاده كند؟ (یعنی نكات قوت معاصر را بگیرد و در خودش جذب كند؛ نه این‏كه خود را ببازد). و در طول زمان هم رنگ توحیدی و تمدن و فرهنگ خودش را حفظ كند. (این روشی است كه در هنر انقلاب اسلامی باید انجام دهیم).
در هنر انقلاب اسلام فردیّت هنرمند مطرح می‏شود. سلیقه هنرمند، باورها، میزان تزكیه، شناخت ایدئولوژی، آداب و رسوم و همه این عناصر در فردیت، هنرمند موثرند. رویدادهای زندگی فردی، رویدادهای تاریخی، سنت‏ها و همه در شخصیت هنرمند نقش دارند.
اما در «هنر اسلامی» فردیّت هنرمند احساس نمی‏شود و تربیت و تاریخ و طبقه حضور ندارد.
شخصیت‏پردازی در هنر انقلاب اسلامی
شخصیت‏های آرمانی و شخصیت‏های واقعی چه كسانی‏اند؟ عجیب این است كه در هنر انقلاب‏اسلامی، حداكثر، شخصیت‏ها مطلقند. البته این از ویژگی‏های شخصیت‏پردازی انقلاب‏هاست؛ چه مثبت یا منفی.
معمولاً هنرمندان، به‏ویژه نقاشان، سعی می‏كنند شخصیت‏های مثبت را با تصوری كه از الگوهای قُدسی دارند، تطبیق دهند؛ زن به حضرت زهرا علیها‏السلام و به زینب علیها‏السلام نزدیك می‏شود.
در حالت اول، اكثرا چهره‏ای حس گریز و آرمانی و قراردادی دارند و فاقد عنصر عاطفه‏اند و در حد موجودی كه از دسترس انگیزه‏های زمینی خارج است و حسی ماورایی را القاء می‏كند شكل می‏گیرد؛ مثل ایثار چلیپا... و بسیاری از زنانی كه بدین‏گونه و كاملاً قدّیسه پرداخت شده‏اند.
در حالت دوم، زینب‏گونگی. در این حالت نیز چهره‏ها باز هم فاقد عنصر عاطفه‏اند؛ حالت قراردادی دارند. صد در صد مصمّم، تا حدودی خشن،... غیر قابل دسترس و گریزان از انگیزه‏های زمینی‏اند؛ مثل اكثر زنانی كه پلنگی طراحی و نقاشی كرده است. تا جایی كه به یاد دارم شخصیت‏ها آثاری چون موش‏های سكه‏اندوز و مادری كه سبدی از لاله در دست دارند كمی خشن، كمی اندوهگین و كمی سلحشورند و این دل‏مشغولی، نگرانی هنرمند را در تیپ‏سازی می‏رساند. در این دسته تا حدودی سنت‏شكنی و گریز از قراردادهای شخصیت‏پردازی دیده می‏شود. در عین این كه ضمن نزدیك بودن به حالت زینب‏گونگی تا حدودی رنگ فرهنگ‏های بومی جنوبی‏ها را به‏خود گرفته‏اند كه از مطلقیّت آن‏ها می‏كاهد. شخصیت‏پردازی مردان نیز چنین است. مردهای مثبت شخصیت‏هایی آرمانی‏اند كه بیش‏تر به پیامبران و ائمه نزدیك شده و از هر آنچه مربوط به زمین و اطراف آن است، بریده‏اند. در آثار پلنگی به‏خصوص در آثار مربوط به جنگ او، چنین است. حتی تمایلات «بیزانسی» در كارهای او مشاهده می‏شود. خوشبختانه این شخصیت‏پردازی مطلق‏گرا در مورد شعر كمتر حالت قراردادی به خودش می‏گیرد؛ شاید به دلیل غیرممكن بودن آن است. هنرمندانی مثل خسروجردی و صادقی به تیپ‏های ملموس و قابل دسترس و آدم‏های این عصر و دیار و ذهنیّات آن‏ها، نزدیك‏تر شده‏اند. اسكندری و گودرزی نیز به چهره‏های ملموس نزدیك شده‏اند، اما عناصر اصلی هنر انقلاب اسلامی در دو بخش قابل بررسی است:
الف . عناصر مضمونی؛
ب . عناصر زیبا شناختی.
چگونگی عناصر مضمونی و زیباشناختی و هنر انقلاب‏اسلامی
الف . عناصر مهم مضمونی در هنر انقلاب اسلامی: عناصر مضمونی، آن دسته‏اند كه محتوای اثر را جدا از پرداخت و نحوه بیان هنری تشكیل می‏دهند؛ این‏ها عبارتند از:
1. عناصر سیاسی، اجتماعی و روانی ناشی از جریانات انقلاب و پس از آن (جنگ و...)؛
2. عنصر تاریخ و اسطوره‏های مذهبی؛
3. عناصر عقیدتی و ایدئولوژی اسلامی؛
4. انسان دوستی (اومانیسم خاص انقلاب‏ها)؛
5 . اخلاق خاص انقلاب‏ها.
ایدئولوژی و انقلاب دو مقوله مرتبط با هم
مسایل خاص انقلاب و پس از آن، اعم از اتفاقات روزمره یا حوادثی كه در جریان انقلاب به وجود آمده و صحنه‏های انقلاب یا صحنه‏ها و تصاویر مربوط به جنگ، مجموعه‏ای از ارزش‏های اجتماعی و طرز تفكر مربوط به انسان و جامعه را خودبخود بر تصویر منتخب هنرمند منتقل می‏كند.
برای نمونه می‏توان از آثار اولیه ترقی جاه یا كارهای اولیه هنرمندان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی یاد كرد.
در دوره‏های بعد موضوعات مربوط به جنگ و وضعیت مربوط به انقلاب و جنگ و چند موضوع مربوط به انقلاب، الهام‏بخش بوده است: 1. خود انقلاب و ماجراهای آن؛ 2. شخصیت‏های آن، مثل امام‏خمینی؛ 3. جنگ و قهرمانان آن (كه مسایلی ماورایی را نیز در بر می‏گیرد) و 4. مسایل اقتصادی، فقر، استثمار و مسایل انسانی مربوط به آن.
تاریخ اسلام: تاریخ عاشورا و قهرمانان تاریخ و ماجراهای صدر اسلام چه به صورت نمادین یا واقعی (رئالیستی) الهام‏بخش هنرمند بوده است. برای مثال تمثال حضرت امام حسین علیه‏السلام كه معمولاً سوار بر اسب به صورت سمبلیك یا منطبق شده بر رزمنده‏ای نشان داده می‏شود یا حضرت زینب علیها‏السلام به صورت زنان آزاد و یا حضرت ابوالفضل علیه‏السلام یا حضرت مهدی (عج) به عنوان منجی محرومین.
ایدئولوژی: در حقیقت مهم‏ترین عنصر در انقلاب اسلامی باید عنصر ایدئولوژی باشد. این عنصر شامل مجموعه‏ای از عناصر تعیین كننده است كه قاعدتا در هنر انقلاب اسلامی حضور دارد. برای مثال عنصر آسمان (ماوراءالطبیعه) كه در هنر قرون وسطی هم یك عنصر تعیین‏كننده بود، در هنر انقلاب‏اسلامی به عنوان مضمونی كه در هنر لائیكِ معاصر كمتر مورد توجه قرار گرفته، حضور دارد. این حضور، از طریق بخشیدن ابعاد ماورایی به قهرمان‏ها، فضا و تركیب هنری و قرار دادن سمبل‏های مذهبی تحقق می‏پذیرد. كشیده شدن اندام، بزرگ شدن چشم‏ها، منبع نامریی نور و سمبل‏های دیگر مذهبی، قرار دادن چند فریم در یك تصویر برای القای محیط آسمانی، همه از عناصر ویژه هنر انقلاب‏اسلامی است. گذشته از تجریبات معنوی كه در جبهه‏ها و سایر صحنه‏ها الهام‏بخش هنرمند بوده است، خود، جزو آثار آسمانی هنر انقلاب است؛ مانند دیدار با ائمه خصوصا حضرت صاحب زمان (عج).
هنر انقلاب اسلامی به‏دلیل یك ویژگی منحصر به فرد، مكتب هنریی است كه با هیچ‏یك از مكاتب دیگر قابل تطبیق نیست و آن قرار گرفته زمین است. برای مثال هنر قرون وسطی هم در صدر مسیحیت و بیزانس و هم در دوره گوتیك اصولاً قلمروش ماوراءالطبیعه است.
آن هنرِ واقع‏گرای سوسیالیستی است كه زمین اعم از اوضاع اقتصادی و تاریخی و عناصر تولیدی و انسانی را محور الهام بخشی‏های خود قرار داده است، بدون این‏كه كوچك‏ترین اشاره‏ای به آسمان بكند كه حتی با آن نیز در جنگ است. اما «هنر انقلاب اسلامی» اتحاد سیاست است و اقتصاد و اتحاد زندگی ملموس مادی انسان با آسمان است كه هنرمند می‏تواند از هر دو موضوع چه در قلمرو ادبیات و چه در قلمرو هنرهای تجسمی الهام بگیرد. برای نمونه می‏توان از: بسیجی «و موش‏های سكه خوار» چلیپا نام برد. یا مثل‏های قرآنی كه بسیار است. داستان یوسف علیه‏السلام ضمن آن‏كه شكافتن یك فساد اخلاقی درباری است، در عین حال اوج اتحاد انسان با «آسمان» است؛ (پیوند یوسف علیه‏السلام و یعقوب علیه‏السلام با آسمان).
انسان در هنر انقلاب‏اسلامی
معمولاً چگونگی نگاه به انسان در ایدئولوژی‏ها، به‏ویژه هنر مربوط به انقلاب‏ها، از دغدغه‏های هنرمندان است. اوج سعادت ایشان در سبك هنر واقع‏گرای اجتماعی، نجات از استثمار است و اوج تعالی انسان در هنر قرون وسطی اتصال انسان به ماورا است؛ اوج هنر اتصال انسان به «آتمن» و «برهمن» است كه سیر آن یك سیر روحانی و غیراجتماعی و خاص است كه اینك مورد بحث ما نیست. در هنر اگزیستانسیالیستی انسان گرفتار دغدغه از خود بیگانگی است. در اصل مضمون هنر اگزیستانسیالیستی، انسان گرفتار دغدغه از خودبیگانگی است. اصولاً مضمون هنر اگزیستانسیالیستی انسان است؛ انسانی كه جامعه و نظام‏های اجتماعی او را بیگانه از خود كرده است.
هر چند در اسلام، انسان، مدارِ ارزش‏ها نیست، بلكه موجودی است كه تمام جهان برای او آفریده شده تا به نهایت اعتلای مادی و بشری دست یابد، اما فلسفه حضور وجودش در جهان، دست‏یابی به كمال است؛ كمالی كه در حركت و نهایت آن اتصال به خداوند، امكان‏پذیر است. اصولاً سعادت و رستگاری مربوط به هنر انقلاب اسلامی از یك سیر مادی و اجتماعی و سیاسی و اخلاقی آغاز می‏شود. سپس وارد مرحله بلوغ خود كه مربوط به جهانی برتر است، می‏شود. از این رواست كه هم در قصه‏های قرآنی و هم مضامین الهام‏بخش، هنرمند انقلاب‏اسلامی در مادّی‏ترین و ملموس‏ترین وجوه زندگی می‏تواند حضور یابد و به این دلیل استثمار در هنر انقلاب اسلامی به همان حد مورد توجه هنرمند است كه عشق و شور و خشم و تنفر و سایر ابعاد عاطفی را مورد توجه قرار داده است.
اخلاق در هنر انقلاب اسلامی یك ركن است. این بدان معنا نیست كه دست هنرمند در انتخاب سوژه‏ها بسته باشد، بلكه از آن روی است كه ما را ملزم كند به مسایل غیراخلاقی، چون جنایت، فحشا، دزدی و فسق با دقت و ظرافت و حتی با استفاده از بیان سمبلیك و به قصد ارتقای اخلاقی نزدیك شویم. تجاوز در قرآن‏كریم، ذكر و تصویر شده با آن نحوه نگاه كردن، به موضوع خداشناسانه كشانده است. بسیاری از مواقع، در «هنر انقلاب اسلامی» هنرمند، همان سوژه‏هایی را كه یك هنرمند لائیك به آن پرداخته، انتخاب می‏كند. منتهی با نگاه خاص خود، آن را پرورش می‏دهد.
«درگیری» در هنر انقلاب اسلامی: وقتی قلمرو هنری، یك قلمرو زمینی است، حوزه «درگیری» مشخص است؛ انسان با انسان، انسان با طبقات زورگو، انسان با خودش و انسان با شیطان (ویژگی‏ای است كه به شكل‏های مختلف حتی در ادیان شرك‏آموز و بت‏پرستان از یونان و روم باستان گرفته تا بین‏النهرین و حتی در عصر و ادیان توحیدی به شكل‏هایی ظاهر می‏شود). در هنر انقلاب اسلامی علاوه بر درگیری‏های ذكر شده، درگیری با شیطان به عنوان موجودی كه راه خدا و راه حق و راه درست را سد می‏كند، ظاهر می‏شود؛ اگر در درگیری انسان با خود و درگیری انسان با شیطان تفاوت قایل شویم، (یعنی بُعد ارزشی در ذات درگیری انسان با خود نیست). درگیری انسان و شیطان اما واجد ارزش‏های خیر و شر است. یعنی تحت عنوان ذكر شده یا ذكر نشده خیر و شر انجام می‏گیرد. شیطان مظهر عظمای شر است و هر آن‏كه با او درگیر شود، جزو سپاه خیر محسوب می‏شود.
شیطان با موسی علیه‏السلام در قرآن... با یوسف علیه‏السلام و با داوود و سلیمان و ایّوب كه از بزرگان پیامبران بوده‏اند، درگیر شده است. به‏علاوه، برادر با برادر درگیر می‏شود و پدر با پسر و زن با شوهر. و این اوج تراژدی است.
غیبت و شهادت از مضامین مشترك مذاهب، هنر مذهبی و به‏ویژه هنر توحیدی است. در هنر اسلامی، شهادت یعنی عالم واقع و مادی كه محصول روابط علت و معلولی است؛ در عین حال فلش یا علامت راهنمایی است به سوی عالم غیب و نادیده. در حالی كه خود می‏تواند با نگاهی عمیق‏تر به غیب تبدیل شود. در هنر تجسمی و نمایشی از طریق به كاربردن عناصر مادی و با ایجاد فضایی ماورایی با استفاده از نور، سایه، رنگ و سایر عناصرِ بُعد دار و تصویری بدان می‏توان دست یافت. به‏طور مثال «سرافرازان» امیر ضرغام، یا (ماشین رمز ساعت) در فیلم «دست‏فروش» یك سمبل است و همچنین كوچه پایانی فیلم كه ماشینِ حامل ساعت و دست‏فروش به جهان غیب است. بار كالسكه‏ای كه در لحظه مرگ پیرزن به شكل كالسكه عروس ظاهر می‏شود، او را به جهان بازپسین منتقل می‏كند. با نورپردازی‏های خاص مساجد كه با استفاده از عناصر مادی چون سنگ و چوب و آجر و گچ و با تركیبی ویژه، محل عبور نور و دستیابی به یك منبع والا (اللّه‏ نور السماوات و الارض) را میسّر می‏سازد. پنجره‏ای كه نور را عبور می‏دهد، بهانه عبور به جهانی ماورایی و در عین حال ایجاد فضایی ماورایی در ساختمان مادی است.
در نقاشی قرون وسطی، جهان غیب از طریق نورپردازی‏ها، عمق بخشیدن به فضای ورود ملایك و عیسی علیه‏السلام به عنوان یك شفاعت‏گر بهشتی، معمولاً در قسمت فوقانیِ آثار هنری ظاهر می‏شود. در تمام دوران صدر مسیحیت و بیزانس (بیشتر) و گوتیك و همچنین در «رنسانس» و به‏ویژه در دوران باروك این غیب‏پردازی، ظهور مسلط دارد. حتی رنسانس با تمایلات مادیش از این حال و هوا برخوردار است.
قرآن‏مجید پیوسته انسان را (به زاویه دیدی) دعوت می‏كند تا بتواند از آن مبدا ـ چه مادی چه ماورایی ـ به جهان غیب دست یابد. مثل دعوت‏هایی كه تحت عنوان انظروا، سیروا برای افراد اندیشمند و عمیق و ژرف‏نگر عنوان شده است. حتی در هنر مینیاتور با سایه‏پردازی‏ها و به‏كارگیری عنصر خیال و گریز از واقعیت‏های تصویری تا حد زیادی در دست‏یابی به این جهان موفق بوده است؛ به ویژه در آن دسته از مینیاتورهایی كه به زندگی بزرگان دینی اشاره می‏شود. این انتخاب زاویه دید كه تصویر را به جهان غیب منتقل می‏كند، پس از مینیاتور تقریبا به حالت تعلیق در می‏آید. در هنر قهوه‏خانه هم كه یك مكتب ملی ـ مذهبی است كم و بیش حضور فضای غیبی دیده می‏شود. پس از انقلاب اسلامی هنرمند سعی می‏كند با انتخاب عناصر سمبلیك و نورپردازی كم و بیش موثر به این فضا دست یابد. البته رمزهای درون ایدئولوژیك چون در هنر مذكور بازتر شده‏اند، قابلیت انتقال بیشتری دارند.
انسان‏دوستی (اومانیسم) خاص انقلاب‏ها: معمولاً انقلاب‏ها از آن‏روی كه ناظر به رهایی انسان از ظلم و بی‏عدالتی و استثمارند علاقه به انسان و مسائلی كه حول شادی‏ها و رنج‏های او شكل می‏گیرد در بطن خود می‏پرورند. این از عناصر مشتركی است كه در انقلاب‏های فرانسه و شوروی و مكزیك و هم در انقلاب اسلامی ایران دیده می‏شود. تصاویر و صحنه‏های مربوط به دل‏سوزی و ابراز عاطفه و حمایت از انسان‏های دردمند و حالت متضاد آن ابراز خشم و انزجار نسبت به ظالمین و مستكبرین از مضامین مشترك هر انقلابی است كه در انقلاب اسلامی ایران هم به وفور در آثار هنرمندان حضور یافته است.
به‏طور مثال مجموعه آثار اولهی ترقی جاه، بسیاری از آثار خسروجردی و حبیب صادقی و چلیپا، حول این‏گونه انسان‏دوستی دور می‏زند. به‏طور طبیعی این نوع انسان‏دوستی ویژگی‏های تصویری خود را نیز داراست. انسان‏های مظلوم در غالب‏هایی آسیب‏پذیر یا پرخاش‏جو و انسان‏های ستمگر در شكل‏های حجیم، شیطان‏منش و خشن ظاهر می‏شوند، هرچند كه این انسان‏دوستی در هنر انقلاب اسلامی به‏طور معمول تحت سیطره مذهب، اسطوره‏ها و تاریخ مذهبی قرار می‏گیرد امام‏حسین علیه‏السلام یا حضرت عباس علیه‏السلام ضمن آن‏كه مظهر انسان‏های شجاع و آزاده‏اند در عین حال نمونه انسان‏های مظلومی‏اند كه در نهایت از لحاظ مادی و فیزیكی قربانی ستم شده‏اند. همین حالت برای سایر انقلاب‏ها هم صدق می‏كند؛ آن‏ها هم از اسطوره‏های مذهبی و ملی خود برای ایجاد حس انسان‏دوستی استفاده می‏كنند. برای مثال گرانیكای پیكاسو مشحون از انسان‏دوستی است كه در قالب اسطوره‏های ملی اسپانیا ظاهر شده‏اند. یا در آثار هنری انقلاب آمریكای لاتین كه از اكثرا اسطوره‏های ملی ـ میهنی برای ایجاد این حس انسان‏دوستی استفاده كرده‏اند. به‏عنوان مثال دیه گوریویرا، اوروسكو، سكویزر و سایرین از اسطوره‏های ملی در آثار خود بهره گرفته‏اند.
اخلاق خاص انقلاب‏ها: اخلاق نیز به‏عنوان یك عنصر موثر و مسلط در آثار هنری انقلاب‏ها به‏طور عموم ظاهر می‏شود. چرا كه انقلاب‏ها از آن‏رو كه ظلم ستیزند، تِم بازگشت به ویژگی‏های فطری انسان‏ها را در خود پرورش می‏دهند؛ پاكی و گریز از فساد و روابط انحرافی، عفاف و اعتبار فكری و اخلاقی و معنوی برای زن، در مقابل ارج و اعتبار جسمی، اشاره به عشق‏های پاك كه در بیان، از حدود مرزهای ضداخلاقی عبور نمی‏كند از ویژگی‏های هنر انقلاب‏ها است. به‏طور مثال: هیچ هنرمند انقلابی با پوشش غیر عفیف، قهرمانان را تصویر نمی‏كند. این حركت نه در هنر شوروی و نه در هنر امریكای لاتین دیده نشده است، اما در این راستا هنر انقلاب‏اسلامی به دلیل ویژگی‏ها و خصوصیات اعتقادی و شریعت اسلامی مرزهای محدودتری را برگزیده است.
آنچه هنر را در یك نظام اسلامی غیر قابل ارایه می‏كند، تنها عنصر غیراخلاقی غیرقابل نمایش است. وگرنه سانسوری كه به سودای جلوگیری از آزادی بیان و قلم و نمایش انجام بگیرد، مذموم و محكوم است. اگر چه مرزهای اخلاق را هم باید با دقت توصیف كرد كه مبادا گرفتار دیدگاه‏های شخصی و گروهی شویم.
عناصر زیباشناختی هنر انقلاب‏اسلامی
1. سنت‏های گذشته هنر اسلامی و سنت‏های غربی «هنر اسلامی» با تمامی ویژگی‏های خود، مثل تركیب‏بندی، رنگ، نورپردازی، و برخی از مشخصات دیگر پا به پای هنر مینیاتور به عنوان یك اتوپیایِ‏تصویری در هنر انقلاب اسلامی رخ نموده است. به یك معنا «هنر انقلابی اسلامی» به طور مطلق با پیشینه خود پیوند نگسسته است. اگر چه جدای از ضرورت‏های انقلاب و عناصر عینی و ایدئولوژیكی آن، بین هنر انقلاب و هنر اسلامی یك فاصله 200 ساله كه شامل مكتب‏های زند و قاجار و رئالیسم و هنر عصر پهلوی و به ویژه هنر 50 ساله قبل از انقلاب، حایل شده است، با این همه به‏طور ضعیفی تركیبی از اصول و مبانی هنر غرب و اسلام در زیبا شناختی هنر انقلاب وجود دارد. اصول و مبانی هنری رایج در دنیای فعلی بازگشت می‏كند به زیباشناسی هنر غرب، اعم از مذهبی و شرك یونان و روم باستان و وضع معاصر غرب و مضمون‏گریزی و حتی فیگورستیزی، اما از آن‏جا كه هنر انقلاب اسلامی، هنر عقیدتی و در ضمن مذهبی است، این اصول و مبانی كم و بیش با باور مذهبی و اصول اعتقادی پیوند می‏خورد. از این‏رو است كه برای مثال نورپردازی در هنر دینی، سمبلیك است؛ نور، سایه و اساسا نورپردازی نه تنها نقشی عملكردی دارد، بلكه معنای نمادین هم به خود می‏گیرد. نوری كه از پنجره مشبك می‏تابد نه تنها فضا را روشن می‏كند كه اشاره است به نوری مطلق كه پرتوی از آن نصیب زمین شده است. این یك ویژگی مذهبی است كه در گوتیك و باروك هم وجود دارد. فراتر از آن، حالت رمزآمیز و لبریز از الهامی است كه این‏گونه نورپردازی می‏تواند روح انسان را غرق در شك نسبت به محیطی مادی سازد و این شك را تا حد صعود از واقعیات عینی پیش ببرد. نورپردازی و كنتراست‏ها در هنر انقلاب اسلامی دارای هر دو ویژگی است. سایر اصول و مبانی نیز تحت تأثیر همین دو فضا شكل می‏گیرند.
2. سنت‏های گذشته هنر قرون وسطای غرب كلاً هنرهای دینی به‏ویژه در ادیان اسلام و مسیحیت به‏دلیل بهره‏مندی از یك منشأ الهی، در بعضی موارد به هم نزدیك می‏شوند. این یك اصل است، اما گذشته از آن سنت‏های قرون وسطی به‏ویژه دوران بیزانس و گوتیك در آثار برخی از هنرمندان ما مشاهده می‏شود. نظیر چهره‏پردازی‏های برخی آثار ناصر پلنگی؛ مخصوصا چهره‏های حجاج یا چهره‏های مسجد خرمشهر.
3. تأثیر هنر واقع‏گرای سوسیالیسیت: قبلاً باید توضیح دهیم كه هنر واقع‏گرا دارای سه ویژگی كلی است: اولاً: سنت‏های بومی هر منطقه در آن حضور واضح دارد؛ ثانیا: این‏كه عقاید و اصول ماركسیستی و كمونیستی و ثالثا: سنت‏های هنری روسی به عنوان بنیاد سیاسی این سبك در هنر واقع‏گری سوسیالیسیتی به‏چشم می‏خورد. این نظری است كه آكادمیسین‏های شوروی سابق در مورد هنر واقع‏گرای اجتماعی بیان می‏داشتند.
«هنر انقلاب اسلامی» در دوره‏ای از ظهور خود، به‏خصوص اوایل انقلاب از طریق چند عنصر به هنر واقع‏گرای سوسیالیستی نزدیك شد: حضور مردم، اهمیت انسان (انسان دوستی)، دردهای اجتماعی، مبارزات مردمی. این‏ها عناصر مشتركی بود كه در پی خود اَشكالی از تركیب‏بندی و نورپردازی و رنگ‏آمیزی را به همراه آورد. اگر همان سه ویژگی را كه به‏عنوان عناصر اصلی سبك واقع‏گرای سوسیالیستی در نظر بگیریم، به‏طور مثال (زنی كه چلیپا با حجاب می‏كشد) این یك سنت بومی (اعتقادی) است و یا خرمشهر را با نخل‏های سوخته به عنوان سمبل این شهر مطرح می‏كند، یك ویژگی بومی است در كنار تركیب‏بندی واقع‏گرایان امریكای لاتین، در ضمن تركیب‏بندی آثار هنرمندان امریكای لاتین هم با همان ویژگی‏های سبك كلی واقع‏گرایی سوسیالیستی در آثار بعضی از هنرمندان ایرانی مشاهده می‏شود.
این اتصال با تأثیرپذیری كه در دوره‏ای از آثار هنرمندان ما مشاهده شده و پایان یافت، نه دلیل این است كه هنرمندان ما آگاهانه از این سبك متأثر شده باشند، بلكه به دلیل تسلط ویژگی‏های عام انقلاب‏ها بر آثار هنری است. در «رمی جمرات» واقعا پلیس سعودی با ماسك بر چهره حضور داشته و به‏عنوان سمبل استكبار علیه مسلمانان مبارز و موحد، به جنگ با حجاج پرداخته است و نظیر این عناصر در موارد دیگر هم پیش از آن‏كه تأثیرپذیری را بیان دارد، وجود مشترك بین انقلاب‏ها را بیان می‏كند. زیرا معمولاً سرمایه‏داران و امریكا دشمنان انقلاب‏های معاصرند. آنان نیز از وسایل نظامی موجود در همه جهان استفاده می‏كنند.
4. تاثیرات مضامین دینی یا ایدئولوژیكی بر فرم و زیباشناسی: آن‏چه می‏تواند بر فرم زیباشناسانه در هنر اسلامی و سایر هنرهای دینی تأثیر گذارد، همان چیزی است كه در اسلام به عنوان غیب یا نادیده توصیف می‏شد. حول غیب، قیدی است میدانی كه از مضامین و شكل‏پردازی‏های گوناگون، چون رمزها، سمبل‏ها، روح، خداوند، قیامت، بهشت و جهنم، قهرمانان و آسمان ماوراءالطبیعه و تمامی مضامین فلسفی شكل می‏گیرد و فرم زیباشناسانه را به سوی بیان خود (غیب) جهت می‏دهد. در اوج این غیب، خداوند حضور دارد. پس این‏جا است كه تركیب‏بندی، نورپردازی، رنگ‏آمیزی، خط، حجم، سطح و تمام اصول و مبانی هنری تحت تأثیر آن غیب خاص هنر دینی، شكل زیباشناسانه را به وجود می‏آورند. تقریبا «در بیشتر» آثار هنر انقلاب اسلامی این تمایل تا آن حد كه به فرم زیباشناسانه بیانی تصویری بخشد، حضور دارد.
نكته‏ای كه به شكل دیگری ذكر شد این بود كه در هنر انقلاب اسلامی تأثیر مضامین دینی به صورتی نیست كه حالتی جامعه‏گریز و یا واقعیت‏ستیزی به‏وجود آورد. مثلاً در هنر بودایی، آنچنان هنرمند غرق در عوالم روحی و معنوی است كه شكل زیباشناسانه هیچ گونه عنایتی به مسایل اجتماعی و سیاسی ندارد. نمونه تمام عیار آن فرم زیباشناسانه، بودایی است كه بر نیلوفر به حالت نروانا دست یافته است و در كلیّه آثار بودایی این ویژگی جامعه‏گریزی برای دست‏یابی به یك زیباشناس عینی هنری وجود دارد.
هنر قرون وسطی نیز از این مهلكه (واقعیت‏گریزی یا جامعه‏گریزی) جان سالم به در نبرده است؛ چنان‏كه اكثر آثار (گوتیك یا بیزانس) تجلی یا وصول به شهود است، اما در آن‏ها انسان‏های دردمند كه از ستم یاغیان و طاغیان به رنج آمده‏اند با ظالمان و سركشان كه به استثمار و استضعاف انسان می‏پردازند، حضور ندارند و این از ویژگی‏های واقعیت‏گریز و جامعه‏ستیز هنرهای دینی است.
«هنر انقلاب اسلامی» به دلیل حضور اندیشه و باور اسلامی كه با لذات ظلم ستیز و ناظر به وضعیت روحی و اجتماعی انسان است، خوشبختانه از این آفت جان سالم به در برده است. به‏طور مجمل می‏توان گفت: هنر انقلاب اسلامی از سویی واجد آسمان (ماوراءالطبیعه) و از سویی واجد زمین (مسایل عینی و روزمره) است و فرم زیباشناسانه برای واقعیت بخشیدن به این دو قلمرو به وجود آمده است.

به نظر می‌رسد انقلاب اسلامی هنوز مبانی و مبادی خود را نهادینه و تدوین نکرده و صورت آکادمیک به خود نداده است و متأسفانه بعد از انقلاب، نظریه‌پردازان كمی پیدا شده‌اند که در این عرصه تلاش کنند و این مبانی را به صورت متون مدون و آکادمیک درآورند، و بتوانند آن مبانی را با هنر برآمده از این مبادی جمع کنند؛ بنابراین نمی‌توان در این عرصه از منابعی نام برد که در این موضوع غور كرده باشند، اما در ساحت عملی سلسله‌ای از آثار هنری وجود دارند که در تمایز با آثار هنری دیگر عنوان هنر انقلاب را به خود می‌گیرند. در مواردی، به‌ویژه در عرصة نقاشی، سینما، موسیقی، نمایش و... آثار جدیدی پدید آمده‌اند که متأثر از بنیان‌های فکری انقلاب هستند؛ بنابراین می‌توان مثلاً آثار حوزة سینما را به سینمای قبل از انقلاب و سینمای بعد از انقلاب، سینمای انقلاب، سینمای جنگ تقسیم كرد. حتی در دوسالانه‌های نقاشی و گرافیک، چه در حیطة ایران چه در جهان اسلام، به نحوی از واقعیت ثبوتی هنر انقلاب سخن می‌‌گویند. در هنر موسیقی نیز می‌بینیم که احیای موسیقی سنتی یا بازگشتی به آن وجود دارد که البته دارای ضعف‌ها و قوت‌هایی است.
بی‌شك هنر بعد از انقلاب كوشیده است جهتش را با هنر انقلاب هم‌سو كند، اما در میزان موفقیت آن و کسانی كه می‌بایست این جریان را هدایت می‌کردند و بنا به تسلط هم بر هنر و هم بر نظریه، حد واسط یا عاملی برای حفظ هم‌جهتی هنر و انقلاب می‌شدند تشكیك جدی وجود دارد.
هنر در تمدن‌های شرقی ماهیت بازتابی دارد، ولی این نظریة بازتابی با نظریة اشخاصی مانند پلوخانف و لوکاچ در نظریات جامعه‌شناسی مارکسیستی هنر فاصلة بسیار دارد. آنها معتقدند هنر بازتاب جامعه و صورت‌های ظاهری آن است، ولی در جهان شرق، اگر آیین و حکمت بخواهد صورت بصری پیدا کند، صورت هنر به خود می‌گیرد. هنر مدرن متأثر از مبانی غرب است و نظریاتی از قبیل هنر برای هنر و فرمالیسم مانع این امر هستند؛ با‌این‌حال شرق تاریخ گسترده‌ای دارد که حکمت، اندیشه و آیین را جلوه می‌دهد. انقلاب اسلامی ایران هم بی‌شك بازگشت به اندیشه‌ها، مبانی حکمی و اصول اعتقادی اسلام بوده است که عنوان، رهبری، شعارها و مانیفست‌هایش همگی این نظر را تأیید می‌كند؛ بنابر هنر انقلاب، بازتاب ایده‌‌‌های موجود در جهت انقلاب است. آثاری که تجلی ایده‌های اصلی انقلاب در محتواست جزء آثار انقلاب طبقه‌بندی می‌شوند.
اگر دغدغه یا محتوای پنهان فیلمی احیای یکی از شعارهای انقلاب یا تلاش برای تبیین بصری و هنری آن باشد جزء هنر انقلاب طبقه‌بندی می‌شود. اگر در موسیقی نیز آثاری براساس اصالت سنتی، که ارتباط وسیعی با مبانی اسلامی ــ ایرانی ما دارد و آن را احیا می‌کند، تولید شود هنر انقلاب تلقی می‌گردد. در نقاشی نیز از دهة 1320 به بعد گرایش شدیدی به ناتورالیسم و رئالیسم، به‌ویژه در آثار کمال‌الملک دیده می‌شود. بعد از باز شدن دانشکدۀ هنرهای زیبا، الگوگیری جدی از غرب، هم در ایده هم در فرم، وارد آثار هنری ما ‌شد که تقابل جدی با اخلاقیات هنر سنتی ما داشت؛ مثلاً در هنر سنتی، اندام یا پوشیده هستند یا محوریت اثر را ندارند، اما از دهة 1320 به بعد حتی کار به عریان‌کشی نیز ‌رسید. در کنار این جریان، جریان‌هایی مانند هنر قهوه‌خانه‌ای است که می‌كوشد سنت‌ها را حفظ کند و اتفاقا یکی از مبانی نقاشی بعد از انقلاب به صورت پنهان همین نقاشی قهوه‌خانه‌ای است، ولی موج وسیعی در سطح دانشگاه‌ها، مثلاً دانشکدة هنرهای زیبا پیدا ‌شد که به نحوی سبك‌هایی را در هنر وارد می‌كرد که با نظام هنر سنتی ما تعارض و تقابل داشت. انقلاب همگی این امور را در سینما، نقاشی، نمایش و... حذف، و فضای جدیدی ایجاد ‌کرد که تصویری از وجه اخلاقی انقلاب است كه مخاطب خود را انسان متخلق به اخلاق می‌خواهد و از آنچه به این اخلاق خدشه وارد می‌کند فاصله می‌گیرد؛ بنابراین هرچه اثر اخلاقی‌تر باشد به مفهوم هنر انقلاب نزدیک‌تر است و اگر از اخلاق دوری گزیند از جهت اصلی انقلاب دور می‌شود.

با سقوط حكومت پهلوی و ظهور انقلاب اسلامی در بهمن سال 1357 شرایطی به وجود آمد كه بسیاری از هنرمندان آثار بدیعی با موضوع انقلاب اسلامی به وجود آورند. در چنین شرایطی، هنرمندان بر اساس فضای معنوی همسو با فرهنگ اسلامی، كیان هنر انقلاب اسلامی را پی نهادند. در حقیقت، هنر انقلاب را بایستی یكی از دوره‌های درخشان فرهنگ و هنر در تاریخ ایران به شمار آورد. هنرمندان این دوره با برداشتی ماهرانه از مبانی هنر كهن ایرانی ـ اسلامی، منطبق با مبادی نوین هنرهای معاصر پا به عرصه وجود نهادند تا بر اساس عناصر هنر ایرانی و فضای معنوی همسو با فرهنگ اسلامی، شاكله هنر انقلاب اسلامی را پی نهند.
هنر انقلاب از منظرهای مختلفی مثل: سیر تاریخی، ساختار بصری، عملكرد، مشخصات و شیوه اجرا و... قابل بررسی هستند. در اینجا بیشتر به معرفی شاخصه‌ها و مفاهیم هنر انقلاب اشاره می‌شود.
در طول تاریخ ایران، همیشه بین هنر و آداب معنوی برگرفته از مذهب، ارتباط بسیار نزدیكی وجود داشته است. در حقیقت دین یكی از مهم‌ترین عوامل شكل‌دهنده‌ هنر، و هنر زبان عمیق‌ترین حكمت‌های بشر و جلوه‌گاه زیباترین مفاهیم و نمودهای دینی بوده است. این نگاه معنوی همواره در طول تاریخ هنر ایران به صورت‌های گوناگونی نمایان گردیده است. از آنجایی كه ریشه‌های انقلاب اسلامی بر جهان‌بینی اسلامی استوار بود، ارتباط بین هنر و جهان‌بینی اسلامی بیش از هر زمان دیگر شكوفا و توسعه پیدا كرد. هنرمندان توانستند بسیاری از مفاهیم معنوی و حماسه‌های دفاع‌مقدس را با صورتی نمادین در قالب نقش و رنگ و كلام، مبتنی بر اصول زیباشناختی ارائه نمایند. در این راستا هنرمندان در خلق آثار خود، از این نكته (زیبایی و جذابیت) غافل نبوده‌اند. برای مثال بیشتر هنمرندان هنرهای تجسمی به خصوص در حوزه طراحی پوستر كوشیده‌اند آثار خود را با الهام و اقتباس از نقش‌های میراث كهن ایران كه از ویژگی‌هایی چون زیبایی، تجرید، ایجاز، دخل و تصرف در اشكال طبیعی (دفرماسیون)، نمادگرایی و... برخوردار بوده، طراحی كنند. هنرهای تصویری ایران منبع عظیمی از نقوشی است كه در نهایت استادی و هنرمندی و با بیانی مؤجز و مفید طراحی شده‌اند. ترسیم فنی تمام این نقوش و نوشته‌ها كاملاً با اصول امروز گرافیك منطبق است؛زیرا كه اصول فنی امروزی بر اساس تجربیات استادان گذشته ترتیب یافته است.
با مقایسه و بررسی هنرهای دوره انقلاب اسلامی، مشاهده می‌شود در بسیاری از موارد، عناصر و الگوهای كهن (سنتی) در آثار هنری این دوره حضور جدی دارد. از طرفی هم با روشی گزینشی و با حفظ ویژگی‌های هنری خویش، ضرورت توجه به هنر مدرن كه در فرهنگ و هنر معاصر رسوخ كرده را نیز نادیده نگرفته‌اند. در این آثار نه آن شیفتگی بیش از حد نسبت به میراث گذشته خود و نه هجومی متعصبانه به هنر مدرن دیده می‌شود. هنرمند با شناخته میراث هنری خویش، به هنر غرب از منظر فرهنگ و سنت خود و در چارچوب میراث گذشته نگاه می‌كند. هنرمند با این گزینش سعی در بازسازی و به روز كردن میراث كهن خویش دارد. به عبارتی هنرمند، آموزه‌ها هنری خود را منطبق بر ارزش‌ها و سنت‌های كهن تعدیل می‌كند.
هنرمندان انقلاب اسلامی با انتخاب این روش، یك تجربه نو را در آثار خود آزمودند و جایگاه ویژه‌ای را در هنرهای دوره معاصر به خود اختصاص دادند. این گاه هم‌چنان به عنوان یك روش، جهانیان را به فرهنگ و هویت خویش ارجاع می‌دهند. به طور مثال:‌حضور عناصر نگارگری در نقاشی و پوسترها شاهد این ادعا است. در بسیاری از این پوسترها، حضور نقش درخت سرو، هاله نوری نقوش تزینی و ... همگی برگرفته از عناصر نقاشی ایرانی با مفهوم نمادین نویی منطبق با مبادی هنرهای تجسمی ارائه شده‌اند. هرچند این شیوه برای بسیاری از كارشناسان هنری یعنی استفاده از عناصر هنر ایرانی در كنار شیوه‌های نوین روز، غیرقابل اجتناب بود، ولی استفاده و در خدمت قرار گرفتن عناصر نگارگری در هنرهای تجسمی انقلاب اسلامی شاهد این ادعا است.
در حقیقت یكی از مهم‌ترین عوامل شكل‌دهنده هنر ایران، در طول دوره‌های مختلف، حضور عناصر نمادینی است كه ریشه در سنت و آداب معنوی دارد. حضور این شاخصه‌ها ـ با قوت و ضعف ـ هم‌چنان تا به امروز در آثار هنری ادامه داشته است. با نگاهی به آثار هنری دوره فوق درمی‌یابیم كه ارزش‌های معنوی و نمادگرایی از جایگاه والایی برخوردار است. هنرمندان انقلاب با لطافت معنوی، هنر قبل از انقلاب را به سوی هنری با هویت ایرانی سوق دادند.
از نگاهی دیگر، هنرمندان بسیار مشتاق بوده و هستند تا آثار خود را در قالب طرح و فرم‌های زیبایی ارائه دهند و جهانیان را به فرهنگ و هویت ایرانی خویش ارجاع دهند. زیبایی آثارشان ـ مثل قالی ایرانی ـ برای همه اقوام لذت‌بخش و متحیركننده می‌باشد. در گذشته هم بیشتر آثار هنری ایرانی دارای فضاسازی‌های زیبای تزیینی هستند. این هنرمندان معتقد بودند همواره ارزش‌ها و مفاهیم نمادین آثارشان حتی اگر زمانی هم برای مخاطبین خود، پیامی را اعاده نكنند، از راه تزیین بر جای می‌مانند و ارزش‌های ویژه خود را حفظ می‌كنند. زیرا همواره امكان احیای رمزها وجود دارد تا معنای گمشده‌ی آنها را دوباره اعاده كنند و آنها را با تمام و كمال به فضیلت اصلی‌شان بازگرداند.
بنابراین علاوه بر بیان نمادین و استفاده از استعاره‌های بصری برای مفاهیم معنوی انقلاب اسلامی، مهم‌ترین ویژگی دیگر استفاده و در خدمت قرار دادن عناصر تزیینی هنرهای ایرانی در قالبی نو و برداشتی مدرن به ویژه در هنرهای تجسمی است.
در پایان یادآوری می‌شود هنر انقلاب اسلامی را بایستی یكی از دوره‌های درخشان فرهنگ و هنر در تاریخ انقلاب اسلامی ایران دانست. هنرمندان این دوره با برداشتی ماهرانه از مبانی هنر كهن ایرانی ـ اسلامی و منطبق با شرایط و امكانات روز، پا به عرصه وجود نهادند.
رخداد مهم در هنر انقلاب اسلامی، استفاده و به كار گرفتن عناصر هنر ایرانی و برداشتی گزینشی از هنر مدرن برای بیان تصویری مفاهیم انقلاب اسلامی بود. در حقیقت دوران سی‌سال انقلاب اسلامی دورانی پربار در تمام ابعاد فرهنگی از جمله هنر بود. هنرمندان انقلاب اسلامی با مهارتی فنی همراه با معرفتی معنوی توانستند بسیاری از ارزش‌ها و حماسه‌های انقلاب اسلامی را در قالب آثار هنری ارائه نمایند. وقوع انقلاب اسلامی نقش بسزایی در شكل‌گیری، گسترش و تداوم روشی نوین در همه حوزه‌های هنری ایفا كرد كه در آینده نه چندان دور، اوج شكوفایی و بلوغ هنر اسلامی ایران را در پی خواهد داشت.

هنر انقلاب اسلامی، جریانی هنری است كه شروع رسمی آن با وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 همزمان بوده است. نقاشی انقلاب اسلامی، بخشی مهم از هنر انقلاب است كه توانست در دهه اول انقلاب با اتكای بر مفاهیم متعالی اسلامی و انقلابی، خود را به عنوان یك جریان مسلط و مقتدر هنری معرفی نماید. مهم ترین ویژگی نقاشی انقلاب را به لحاظ مضمون، حضور مفاهیم مذهبی، صحنه های انقلاب و دفاع مقدس بر شمرده اند؛ هر چند كه مفاهیم دیگری نیز در این آثار به چشم می آیند. این مقاله، ضمن جمع بندی و تكمیل آرای پراكنده پژوهشگران در خصوص ویژگی های محتوایی و شكلی نقاشی دهه اول انقلاب، به ارزیابی آنها از طریق تجزیه و تحلیل آثار نمونه می پردازد. بررسی انجام شده نشان می دهد كه در بیش از پنجاه درصد موارد، مسأله جنگ تحمیلی دغدغه هنرمندان و مضمون اصلی تابلوها بوده است. در كنار این موضوع، رویكرد به مفاهیم متعالی انسانی نیز، كه در همه جای دنیا و در تمام مذاهب محترم شمرده شده اند، جایگاه ویژه ای دارد. همچنین از نظر سبك یا شیوه بیان، شصت درصد آثار به شیوه سمبولیسم و بیست درصد آنها به سبك رئالیسم كار شده اند.

دکتر مجتبی انصاری - محسن طبسی

برای دیدن اصل مقاله به
اینجا رجوع کنید.

چهارشنبه 28 مهر 1389

پیام امام به هنرمندان

نویسنده: روح الله رجبی   

بسم الله الرحمن الرحیم

خـون پاک صـدها هنرمنـد فرزانه در جبهه هاى عشق و شهادت و شرف و عزت، سـرمایه زوال ناپذیر آن گـونه هنـرى است که بایـد به تناسب عظمت و زیبایـى انقلاب اسلامـى، همیشه مشام جان زیبا پسنـد طالبان جمال حق را معطر کند.

تنها هنـرى مـورد قبـول قـرآن است که صیقل دهنـده اسلام نــــاب محمـدى صلی‌ الله ‌علیه‌ و آله‌ و سلم ، اسلام ائمه هـدى علیه ‌السلام ، اسلام فقـرای دردمنــــــد، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خـوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیتها باشـد. هنـرى زیبـا و پاک است که کـوبنـده سـرمایه دارى مـدرن و کمـونیسـم خـون آشـام و نـابـود کننـده اسلام رفـاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فـرومایگـى، اسلام مـرفهیـن بـى درد و در یک کلمه اسلام آمریکایـى باشـد. هنر در مـدرسه عشق، نشان دهنده نقاط کـور و مبهم معضلات اجتماعى، اقتصادى، سیاسی، نظامى است. هنر در عرفـان اسلامـى تـرسیـم روشـن عدالت و شـرافت و انصـاف و تجسیـم تلخکامـى گرسنگان مغضـوب قدرت و پـول است. هنر در جایگاه واقعى خود، تصویر زالو صفتانى است که از مکیدن خـون فرهنگ اصیل اسلامى، فرهنگ عدالت و صفا لذت مـى برنـد. تنها به هنرى بایـد پرداخت که راه ستیز بـا جهانخـواران شـرق و غرب و در راس آنان آمـریکا و شوروى را بیاموزد.

امام هنرمندان

هنرمندان ما تنها زمانى مى تـوانند بى دغدغه کـوله بار مسـوولیت و امانتشان را زمیـن بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بـدون اتکا به غیـر، تنها و تنها در چـارچـوب مکتبشـان به حیـات جـاویـدان رسیـده اند و هنرمنـدان ما در جبهه هاى دفاع مقـدس مان ایـن گـونه بـودنـد، تـا به ملا اعلا شتـافتنـد و بـراى خــدا و عزت و سعادت مردمشان جنگیدنـد و در راه پیروزى اسلام عزیز، تمام مـدعیان هنر بى درد را رسـوا نمودند. خدایشان در جـوار رحمت خـویـش محشورشان گرداند.
روح الله الموسوى الخمینی

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :